شفا دادن ایران سوریه ایرانی وزیر امور خارجه

شفا دادن: ایران سوریه ایرانی وزیر امور خارجه وزیر خارجه کشور اخبار سیاست خارجی

گت بلاگز اخبار فرهنگی و هنری از تلویزیون کینه ندارم/ ناپدیدشدن مجسمه‌های بزرگان فرهنگ این مملکت و سبزشدن تن

روزنامه شرق به بهانه بازی فاطمه معتمد آریا در فیلم «پریناز» که بعد از حدود هفت سال بالاخره با اعمال اصلاحات از محاق توقیف درآمد، مصاحبه ای را با این بازیگر انج

از تلویزیون کینه ندارم/ ناپدیدشدن مجسمه‌های بزرگان فرهنگ این مملکت و سبزشدن تن

فاطمه معتمدآریا: از تلویزیون کینه ندارم/ ناپدیدشدن مجسمه های بزرگان فرهنگ این مملکت و سبزشدن تندیس هایی مثل کودک درازکش کنار بزرگراه یکی از نشانه های از بین بردن تفکر است

عبارات مهم : ایران

روزنامه شرق به بهانه بازی فاطمه معتمد آریا در فیلم «پریناز» که بعد از حدود هفت سال بالاخره با اعمال اصلاحات از محاق توقیف درآمد، مصاحبه ای را با این بازیگر انجام داده است که در زیر آن را می خوانید:

از تلویزیون کینه ندارم/ ناپدیدشدن مجسمه‌های بزرگان فرهنگ این مملکت و سبزشدن تن

چرا در گزینش هایتان کمتر دچار اشتباه می شوید؟

از زمانی که کارم را شروع کرده ام یکی از بااهمیت ترین معیارهایم جهت گزینش به عنوان بازیگر، گریز از تکرار و تقلید بود و این را در دوران نوجوانی و در جایی آموزش دیدم که باید در کمترین زمان، عالی ترین گزینش را می کردیم… .

فضای اموزش و تربیت شما کجا بود؟

روزنامه شرق به بهانه بازی فاطمه معتمد آریا در فیلم «پریناز» که بعد از حدود هفت سال بالاخره با اعمال اصلاحات از محاق توقیف درآمد، مصاحبه ای را با این بازیگر انج

کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان.

در دوره ای که مرحوم فیروز شیروانلو، ریاست کانون را عهده دار بودند؟

بله. در کانون گزینش نقش و متفاوت بودن را یاد گرفتم و همین طور اجراهای متفاوت از یک نقش را آموزش دیدم و این آموزش ها در سینما به من بسیار کمک کردند.

البته حتی بازیگران بزرگ هم گاهی دچار این اشتباه می شوند که به عنوان نمونه در دو، سه نقش به ورطه تکرار بیفتند. درواقع انتخاب، شرط مهمی محسوب می شود. با این نگاه آیا افسار ذهن به دست خودتان است؟

از تلویزیون کینه ندارم/ ناپدیدشدن مجسمه‌های بزرگان فرهنگ این مملکت و سبزشدن تن

دقیقا. بازیگری وسوسه برانگیز است و دام های مختلفی دارد تا شما را ببلعد. یکی پول است و دیگری پیشنهاد های زیاد که باعث می شود به شما حس خوبی بدهد که مطرح هستید، ولی مقاومت در برابر همه اینها و گزینش درست فیلم نامه و نقشی که دوست داشته باشید، می تواند جلوی تکرار را بگیرد. اخیرا بازی در سریال «گرگ ومیش» به من پیشنهاد شد که شرایط خوبی داشت؛ مثل کارگردانی آقای اسعدیان که از دوستان نزدیک و قدیمی هستیم. از نظر مالی هم خوب بود، ولی فکر کردم شاید مورد نیاز است بعد از چند سال دوری! با یک نقش متفاوت به تلویزیون برگردم؛ یک کار پرجنب وجوش تر یا یک کمدی… .

مثل سریال آشپزباشی؟

مثل چند سریالی که بازی کردم.

روزنامه شرق به بهانه بازی فاطمه معتمد آریا در فیلم «پریناز» که بعد از حدود هفت سال بالاخره با اعمال اصلاحات از محاق توقیف درآمد، مصاحبه ای را با این بازیگر انج

نظیر سریال «زیر تیغ» که به نظرم خیلی خوب بود، ولی بااین حال شاید حالاحالاها پیشنهاد خوبی در تلویزیون نداشته باشید. آن وقت با دغدغه های مالی چگونه کنار می آیید؟

دغدغه ای جهت پول درآوردن و کارکردن ندارم، چون به آنچه دارم قانعم و هیچ زیاده خواهی ای جهت چیزی ندارم. مورد دیگر اینکه به واسطه صرف «بودن» حاضر نیستم کار کنم. می خواهم کاری کنم که به واسطه آن باشم، نه اینکه کاری کنم که فقط باشم.

از تلویزیون کینه ندارم/ ناپدیدشدن مجسمه‌های بزرگان فرهنگ این مملکت و سبزشدن تن

البته راجع به عدم حضور شما در سریال «گرگ ومیش» شایعاتی وجود داشت که تصویر و حضور شما در تلویزیون ممنوع هست.

خیر، اصلا این طور نیست. مدیران مسئول پروژه و تلویزیون هم به تفصیل دراین باره صحبت کرده اند.

هرچند افتخار بزرگی جهت تلویزیون محسوب می شود اگر در پروژه ای در تلویزیون همکاری داشته باشید. نظرتان چیست؟

این افتخار متقابل هست. به نظرم جهت بازیگران هم بااهمیت ترین و عالی ترین جایی که می توانند کارشان را با مردم تقسیم کنند تلویزیون است.

با اینکه پنج سال در حق شما کم مهری شد، برایم جالب است که بدون هرگونه کینه و عداوت به این عنوان نگاه می کنید. چرا؟

ترجیح می دهم کینه نداشته باشم تا در آرامش زندگی کنم. تلویزیون یک رسانه عمومی است.

ممکن است با بعضی سیاست ها و برنامه های این یا آن مدیر مسئله داشته باشم، ولی آدم ها می آیند و می روند. مهم حفظ جایگاه و اعتبار این رسانه است که به شدت لطمه خورده.

با این نگاه که ذهنتان را عادت داده اید که به سراغ اشتباه نرود، بعد آیا هنگامی که در کنفرانس مطبوعاتی به نقش «پریناز» اشاره کردید، گفتید دیگر حاضر نیستم چنین نقشی را بازی کنم! خیلی متوجه علت گفته تان نشدم. منظورتان چه بود؟

شاید منظورم این بود که دیگر این نقش را تکرار نمی کنم یا اگر چنین نقش هایی به من پیشنهاد شود دیگر بازی نمی کنم.

به این علت که در ورطه تکرار نیفتید؟

اصلا آن مصاحبه را به خاطر ندارم، ولی حتما منظورم تکرارنکردن نقش بوده. همین!

به نظرم نقش شما در «پریناز» نقشی پرچالش بود که چنین چیزی را در سینمای کشور عزیزمان ایران تجربه نکرده ایم. درعین حال همین که قبلا در سینمای کشور عزیزمان ایران تجربه نشده، سوءتفاهم برانگیز هم شد! به عنوان نمونه می گفتند یکی از دلایلی که این فیلم توقیف شد، گریم ظاهری شما بود و شکل و ظاهر نقش به انواع و اقسام تحلیل ها دامن می زد. حالا که فیلم بعد از هفت سال با سانسور اکران شده، به نظر شما این نقش آن قدر ارزش داشت که هفت سال صبر کنید؟ به هرحال کار بازیگر باید دیده شود. آیا این ارزش را داشت که تاوانش را بعد بدهید؟ کمااینکه فیلم در دوران سخت و پرتنش جامعه معاصر کشور عزیزمان ایران ساخته شد.

من هیچ وقت به توقیف فیلم ها فکر نمی کنم، چون حقیقتا مرحله ای است که خیلی به من مربوط نمی شود! آن تصویر گریم هم فقط یک آزمون بود و ربطی به گریم در فیلم نداشت. من کارم را انجام داده ام و تمام شده است و فقط دلم می خواهد در معرض دید قرار بگیرد و با مخاطب خودش ارتباط برقرار کند، ولی بیشترین چیزی که عذابم می دهد، این است که آیا فیلمی را که هفت سال قبل کار کرده ام، کسی در وقت خودش ندیده! البته من نمی گویم چیزی را منع نکنند، ولی نمی دانم و دقیقا نفهمیدم علت جلوگیری از نمایش فیلم چه بود!

یعنی با حدود و ثغور مشکلی ندارید؟

خیر مشکلی ندارم، ولی این حدومرز را فقط جهت «ابتذال» قائلم، نه جهت «تفکر». «تفکر» چیزی نیست که بخواهید برایش حدومرز قائل شوید. اصلا فرهنگ و هنر جای تفکر و اندیشه است و اگر قرار باشد محدودیتی باشد، باید مشمول بر بی خردی و استفاده سطحی از هنر باشد که متأسفانه و در بسیاری از موارد این ممیزی ها متوجه هنر متفکر و خلاق بوده هست؛ به طورمثال، ناپدیدشدن یا از بین بردن مجسمه های بزرگان تاریخ و ادبیات و فرهنگ این مملکت و سبزشدن تندیس هایی مثل کودک درازکش کنار بزرگراه که (البته چندوقتی هم نشسته بود!!) یکی از نشانه های رشد ابتذال و از بین بردن تفکر است.

منظورتان ١٠، ١١ مجسمه ای است که در سال ١٣٨٩ در دوره ریاست آقای قالیباف در شهرداری پایتخت کشور عزیزمان ایران ناپدید شدند؟

هیچ وقت هم پیدا نشدند. در شهر های دیگر هم این اتفاق رخ داد؛ این یعنی تخریب و نابود کردن تفکر ریشه دار فرهنگی. همین کار را در سینما انجام دادند. به نظرم هنگامی که نگاه یک فیلم ساز را محدود یا قطع می کنند، مثل نابود کردن مجسمه هاست. به اندازه مجسمه سازی که کار هنری اش در کشور عزیزمان ایران ناپدید می شود زحمت می برم، چون احساس می کنم کار من هم دزدیده شده است و من را اذیت می کند. حال اگر بعد از هفت سال «پریناز» دیده می شود خنثی می شوم.

چه غم انگیز! واقعا شور و هیجانی ندارید؟

نه! دیگر آن شور و هیجانی را که هفت سال قبل؛ زمانی که فیلم را بازی می کردم و در من وجود داشت ندارم.

خداوند هم جهت هر چیز وقت و اندازه ای تعیین کرده و هنگامی که از حدش بگذرد به نظر می رسد خالی از مفهوم می شود، ولی این توصیه خیلی در پرسشها هنری ازسوی مسئولان فرهنگی- هنری لحاظ نمی شود! تحلیلتان دراین باره چیست؟

برای کار هنری وقت قائل نیستم. خیلی از فیلم ها در کشور عزیزمان ایران تاریخ سینما هستند که هروقت ببینید لذت می برید، ولی جهت کاری که انجام می شود وقت قائل هستم؛ یعنی فکر می کنم اگر قرار است کاری را که هفت سال قبل کار کرده ام امروز نشان دهند، یعنی ماندن هفت سال خستگی در روح و جان! ضمن اینکه هر چیزی در وقت و جای خودش تأثیرگذار است و درعین حال الان «پریناز» جای فیلم دیگری را اشغال می کند که وقت نمایش آن امروز است و هفت سال قبل جای خالی «پریناز» را فیلم دیگری اشغال کرده بود.

در صحبت های اولیه اشاره کردید که جهت هیچ چیزی حدومرز قائل نیستم، جز ابتذال. از نظر شما مرز ابتذال کجاست و چیست؟ چگونه این مرز را تشخیص می دهید؟

ابتذال نشانه های فراوان و معینی دارد. مثال ملموس و دم ‍ دستی، لحن و بیان بعضی از گویندگان رادیو و تلویزیون است که مرز بین لطافت شوخی را با لودگی یا صمیمیت را با توهین و لمپنیسم خدشه دار می کنند یا پوشیده تر و رنگ ولعاب دارترش در بعضی شعارهای به عنوان نمونه آموزنده در سطح شهر و روی تابلوهای تبلیغاتی وجود دارد.

درست است و حتی گاهی از آن بوی تحقیر مخاطب استشمام می شود!

بله. هنگامی که مخاطب خود را تحقیر می کنی، بخش زیادی از ابتذال را با خودت یدک می کشی. مورد دیگر اینکه مخاطب خود را با پرسشها سطحی سرگرم کنی و دانش نداشته خود را بر سر مخاطب بریزی. هنگامی که می گوییم ابتذال یعنی حباب؛ خالی و شکننده؛ این حباب به سادگی می ترکد و اثری از خودش باقی نمی گذارد. بعضی از اتفاقات فرهنگی امروز حباب گونه هستند؛ بزرگ و پوچ!

در مورد شخصیت فرخنده که در «پریناز» بازی کردید، درست است که گرفتار بیماری «وسواس» هست، ولی آنچه وسواسش را عمیق تر کرده یا حتی تأثیر متقابل روی رفتارش گذاشته، سطحی نگری او و تصور غلطش از دینداری هست. حال اینکه چنین افرادی را در جامعه کم نداریم.

اصلا در ابتدا در مواجهه با این نقش، چه تحلیل و تصوری داشتید؟

در فیلم نامه این شخصیت کمی فرازونشیب داشت. با آقای بهرامیان هم صحبت کردیم و حاصل گفت وگوهایمان و اصل فیلم نامه ای که وجود داشت چیزی شد که تا حدودی در فیلم فعلی «پریناز» می بینید؛ یعنی بی توجه و یک بُعدی جلو نرفتیم. وجهی که جهت من خیلی اهمیت داشت، وجه انسانی این فرد بود. در این فیلم نقش زنی را دارم که وسواس وحشتناکی دارد و به تنهایی خو گرفته و حاضر نیست کسی را به خلوتش راه دهد، ولی ما کم کم برایش دل می سوزانیم و احساس می کنیم زنی تنهاست که به دوستی نیاز داشته که ورود پریناز به زندگی اش احساساتی را در او به وجود می آورد.

یا اینکه احساسات پنهان نگه داشته اش را زنده کرد!

در هر دو صورت حس جدیدی در این فرد به وجود می آورد که در فیلم فعلی کمتر می بینیم! جهت من خیلی اهمیت داشت که این عوض کردن در دو وجه ظاهری و رفتاری شخصیتِ فرخنده دیده شود.

در ابتدای فیلم صحنه ای است که به نظر می رسد مادر «پریناز» را به جرم زنا وادار به خودکشی می کنند. درواقع به عنوان فرزند حرامزاده به او نگاه می شود که دیگر به وسواس ربطی ندارد، ولی در ادامه این توصیه کم رنگ می شود، بدون اینکه بتوانیم دلایل درست و منطقی آن را در فیلم ببینیم.

طبیعتا هنگامی که شخصیتی از مرحله الف به ب می رسد، باید دلایل عوض کردن شخصیت در فیلم به شکل هنرمندانه ای ترسیم شود. آیا در این مورد با کارگردان تبادل نظر کردید؟ به هرشکل بخشی از رفتارهای ضدونقیض فرخنده نسبت به پریناز قطعا مربوط به اعتقادات اوست که الان وسواس، آن را شدت یافتن می کند.

واقعیت این شخصیت همینی است که می بینید. بخشی از رفتارهایش از اعتقادات سطحی و عامی گری اش می آید و بخشی به علت وسواس هست. آنچه از فیلم متوجه شده است اید کاملا درست هست، ولی آنچه می بینید کامل نیست.

یعنی نتیجه سانسور بوده؟

به نظرم حجم سانسور آن قدر زیاد نبوده که توصیه کلیدی داستان از بین بردن شود، ولی در معرفی شخصیت و سیر این عوض کردن و دگرگونی بی تأثیر نبوده…، بااین حال داستان فیلم حفظ شده است و مردم ارتباط خوبی با آن برقرار می کنند، چون این فیلم نه عبوس است و نه کریه؛ وجوهی از ناهنجاری در آدم های متفاوت را نشان می دهد، ولی جهت نشان دادن این وجوه از شیوه های آزاردهنده استفاده نشده که به نظرم خیلی قشنگ است.

مورد دیگر خرافاتی است که اطراف واکنش‌ها و خلقیات این شخصیت وجود دارد و معمولا اطرافیان فرخنده به خرافه گرایی زیاد دامن می زنند، ولی چطور می شود این فرد در نهایت خودش به خرافه پشت پا می زند؟ اتفاقا در آخر فیلم که می گوید «باید حلالیت بطلبیم» یاد فیلم «سایه های بلند باد» فرمان آرا افتادم که مردم مترسکی را می سازند تا کلاغ ها را دور کند، ولی دست آخر خود مترسک وبال گردنشان می شود و تبدیل به موجودی می شود که از او تبعیت می کنند. حالا علت طغیان فرخنده چیست؟

در این فیلم هنگامی که پریناز وارد می شود، اغلب افراد با باورهای خرافی حل مشکلاتشان را در وجود این دختربچه می بینند. در صورتی که پریناز در به وجودآمدن این نگاه کاملا بی تقصیر است و خودش پر از مسئله و درگیری هست. عمه پریناز علیه این شرایط طغیان می کند؛ شرایطی که نه خودش و نه پریناز در به وجودآمدن آن دخالتی نداشته اند.

به عبارتی این موقعیت در شکل گیری شخصیت امثال عمه پریناز تأثیر داشته؛ شخصیت هایی که طناز طباطبایی یا مائده طهماسبی بازی می کنند، در جامعه فقط ظواهر را می بینند، ولی این جامعه آیا ایزوله است؟ آیا داستان فقط در یک لوکیشن محدود اتفاق می افتد؟ آیا علت خاصی دارد؟ ظاهرا در این جغرافیا، شهر مدرن انگار جایی ندارد!

زمانی که ما در زیر پل مدیریت کار می کردیم، اطرافش ساخت وساز زیادی نشده بود. فضای بازی بود با تعدادی منزل در اطراف.

ولی جغرافیای فیلم نشان می دهد که این فرهنگ در متن شهر نیست و به حاشیه شهر مربوط می شود.

آقای بهرامیان باید به این سؤال جواب دهد تا من. نمی توانم بگویم که باید زندگی شهری مدرن را نشان دهد یا زندگی حاشیه نشین را، ولی در هر صورت این قصه در بخشی از جامعه اتفاق می افتد که از نظر اقتصادی مرفه نیستند.

به هرحال این توصیه مهم هست، چون در بسیاری از اوقات پیشرفت علم، مانعی جهت خرافات محسوب می شود!

خیلی با این گفته موافق نیستم. در بطن جوامع مدرن خرافه در اشکال متفاوت مدرن و سنتی نیز وجود دارد. در همین دنیای مدرن و در موارد متعدد عده ای تحت تأثیر اندیشه های خرافی دسته جمعی خودکشی می کنند یا خرافه هایی که در ورزش فوتبال در قلب اروپا وجود دارد! فکر نمی کنم میزان پیشرفت علمی در یک جامعه لزوما رابطه قطعی با خرافات داشته باشد، ضمن اینکه برج نشینی نشانه پیشرفت علمی نیست. رفتارهای هر شخصی او را تعریف می کند، نه فقط اعتقادات او.

تحلیل خودتان از بازی در این فیلم چیست؟ چقدر به آنچه می خواستید رسیدید؟

باوجود ظاهر خشنی که در فرخنده می بینیم، جهت من شخصیت جالب و پر از چالشی بود. اصلا در این فکر نبودم که بخواهم به کسی درس بدهم یا کسی را اصلاح کنم یا معضل اجتماعی را نشان دهم. همین که شخصیتی متفاوت هست، برایم جالب بود. نمی توانم بگویم صددرصد چیزی است که در ذهنم بوده، ولی از آنچه می بینم ناراضی نیستم.

مردم راجع به بازی شما چه اظهارنظری دارند؟

روزی که در نمایش فیلم با مردم بودیم، همان وقت تصویر العمل مردم را دیدم که برایشان جالب بود.

در این سال ها جهت خودتان این سؤال پیش آمده آیا در هرجا که حضور دارید؛ چه در جایگاه بازیگر موفق که قابل احترام است و چه در فعالیت های اجتماعی ای که انجام می دهید، اغلب حساسیت هایی روی شما ایجاد می شود؟ تابه حال از خودتان پرسیده اید آیا باید درعین حال که خدمات بزرگی به سینمای کشور عزیزمان ایران کرده اید، همواره مورد هجوم واقع شوید؟

من خودم هستم، با نگاه خودم به دنیا هستی و به حرفه ام که در این دنیا از همه چیز برایم مهم تر هست. در نتیجه اگر هم کاری کرده ام جهت خودم بوده تا در محیط بهتری زندگی کنیم…، نمی خواهم شبیه کسی باشم و حاضر هم نیستم که به هر علت خودم را شبیه کسی کنم و یک روز جهت کسی دست بزنم و روز دیگر بر کسی درود بفرستم یا فرم لباس و اوج و پایین روسری ام را بنا به درخواست های متفاوت عوض کردن دهم…، هرچند هر انسانی عوض کردن می کند، ولی تغییراتم جهت خودم و به تشخیص خودم بوده، نه به واسطه درخواست هایی که از من شده.

درواقع از درون خود تبعیت می کنید، نه اینکه چیزی بر شما تحمیل شده است باشد تا از خود ویترین بسازید.

نه از کسی بهره می برم و نه اجازه می دهم کسی از من بهره ببرد. جهت خودم و دیگران حریم قائلم. من در محیطی کار می کنم که باید مسائلی در آن رعایت شود و از آن به بعد اجازه نمی دهم کسی به حریمم تجاوز کند و خودم هم حاضر نیستم حریم کسی را بشکنم یا اینکه ضد قانون واکنش‌ها کنم.

شاید به این علت که تأثیرگذار هستید؟

نمی دانم تأثیرگذار هستم یا نه.

در فیلم «خواب زمستانی» سیامک شایقی نقش یک فرد معلول را بازی می کنید. احساسم از بازی شما این بود که اصولا چیزی به نام استخوان در بدنتان وجود ندارد. منظورم درجه بالای انعطاف پذیری شماست. چگونه به این نوع تسلط بر بدن و فیزیک خود رسیده اید؟

در فیلم «گیلانه» هم تلاش کردم از نظر فیزیکی خودم را به شخصیت مادری که بار سنگین نگهداری از فرزند جانبازش را به دوش می کشد نزدیک کنم. در فیلم های دیگر هم این تلاش را کرده ام که از نظر فیزیکی به شخصیتی که بازی می کنم نزدیک شوم. آمادگی فیزیکی بخش مهمی از بازیگری است.

تصویری از شما در جشنواره کن در کنار اصغر فرهادی و کمال تبریزی برابر صندوق رأی دوازدهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری منتشر شد. بعضی ها تصویر العمل نشان می دهند و از این بابت چندان خوشحال نمی شوند. به نظر شما علت آن چیست؟

خودشان حالشان بد هست. اگر اعتقاد به رأی دادن نداشتم محال بود کسی بتواند من را به این کار مجبور کند. فکر می کنم رأی دادن حق من است و باید از این حقم استفاده کنم.

دوست دارید کدام فیلم از محاق توقیف درآید؟

فیلم «صد سال به این سال ها» و بقیه شان!!

یکی از معایب سانسور این است که فیلم در وقت خودش اکران نشود، دیگر از حیز انتفاع می افتد؛ خاصیتش را از دست می دهد و بعد هنگامی که اجازه اکران به آن می دهند، آنی نیست که باید باشد!

«صد سال به این سال ها» اجازه نمایش و پروانه دارد و آن را در جشنواره فیلم فجر هم نمایش دادند، ولی هنوز به اکران عمومی نرسیده!

آیا اخیرا نقش های درخوری به شما پیشنهاد شده؟

با کمال تأسف باید بگویم بعضی روزها دوتا فیلم نامه می خوانم و به مشکل آنها را به آخر می رسانم!

آیا نام و اعتبار فیلم ساز جدا از فیلم نامه جهت شما مهم اند؟

نمی توانم بگویم بی تأثیر است و درعین حال نمی توانم بگویم چون شخص خاصی فیلم می سازد، هرچه پیشنهاد می دهد حتما کار می کنم، ولی اگر آقای عیاری به من فیلم نامه بدهد، چشم بسته برایشان کار می کنم.

چرا؟

بالاخره هستند کسانی که انسان، آرزومند کارکردن با آنها باشد.

به نظر شما همچنان معضل سینمای کشور عزیزمان ایران نبود فیلم نامه خوب است؟

فقط نه. بااهمیت ترین معضل ما اول ذهنی است که در سینما هرز رفته. هنگامی که ذهنیت ما در مورد سینما هرز شده است باشد، سفت کردن پیچش کار مشکل است و فرقی نمی کند که شما تهیه کننده هستید یا بازیگر و کارگردان. نیمی از فیلم نامه هایی که می خوانم به اعتقاد کارگردانانشان شاهکار می شوند، ولی هنگامی که می خوانم می بینم حتی غلط املایی دارند و اصول اولیه یک کار دراماتیک در آن رعایت نشده! هنگامی که کارگردان این طور فکر می کند، بازیگر و تهیه کننده ای همراه با تفکر خودش پیدا می کند.

خب ریشه این معضل به ساختار جامعه، نظام اموزش و آموزش مربوط می شود؟

متأسفانه جریان جاری امروز سینمای ما از اخلاقیات و روابط قبل خود فاصله گرفته است که تأثیر آن را در محتوا و حتی ظاهر و اسم فیلم ها هم می توانیم ببینیم. اعتبار و جایگاه مهم سینمای ما در دنیا با فرش قرمز، ستاره و منیجر و آژانس و… به وجود نیامده است و گردش سرمایه اش هم آن قدر نیست که بخواهیم برایش تشریفاتی بگذاریم. بهتر است شکوه و جلال و چرخش سرمایه را رها کنیم و به همان سینمای فرهنگی ارزشمند و انسانی مان برگردیم.

با این اوضاع هنوز نقشی جهت بازی گزینش نکرده اید؟

یک فیلم نامه خوانده ام و احتمالا در ماه های آبان و آذر درگیر کار خواهم بود.

در هیئت مدیره منزل سینما با چه انگیزه ای حضور پیدا کردید و با بیشترین تعداد آرا در مجمع عمومی وارد هیئت مدیره شدید؟ البته قبلا هم در کارهای صنفی فعالیت های مثمرثمر داشته اید.

البته قرار گذاشته ایم در مورد «خانه سینما» به شکل فردی صحبت نکنیم، ولی شخصا فکر می کردم «خانه سینما» صرفا و دقیقا مثل هر صنف دیگری خارج از نگاه فرهنگی باید کار صنفی اش را انجام دهد. کار صنفی یعنی حفظ منافع و حقوق حرفه ای اعضای منزل و مهم نیست چه کسی باشد و از نظر حرفه ای چه اندازه ای دارد. همین که تو عضو یک صنف باشی، باید حقوق صنفی ات رعایت شود و مهم ترینش پاسداری از حرفه و امنیت شغلی است و این بیشترین علت و انگیزه ام جهت قبول پیشنهاد و اصرار دوستان جهت بازگشت به «خانه سینما» و هیئت مدیره بود.

واژه های کلیدی: ایران | سینما | سینمای | تلویزیون | خانه سینما | اخبار فرهنگی و هنری


دانلود فایل ها

نویسنده : getblogs